تبلیغات
سرباز مجازی - پایان نافرجام یك زندگی بخاطر دوستی های خیابانی
 

 
پایان نافرجام یك زندگی بخاطر دوستی های خیابانی
پایان نافرجام یك زندگی بخاطر دوستی های خیابانی

چند روز قبل، مادر آیدا خیلی خودمانی مرا صدا زد و گفت: بهتر است كمی بیشتر مراقب همسرت باشی چون او عقاید و باورهای عجیب و غریبی دارد و معتقد است كه یك زن نباید اسیر زندگی شود و ...!...

 پایان نافرجام یك زندگی بخاطر دوستی های خیابانی

دستپاچه شدم و باور نمی کردم آیدا همراه مادرش به مغازه ام آمده باشد. من با عجله جلو رفتم و سلام کردم. در این لحظه آیدا خیلی آرام در گوشم گفت: مادرم آمده است تا داماد آینده اش را ببیند و با تو آشنا شود.

در حالی که خجالت می کشیدم از مادر آیدا خواستم پشت میز بنشیند و خیلی سریع برای آن ها آب میوه تهیه کردم.

بقیه داستان در ادامه مطلب را حتما مشاهده کنید ....

پسر جوان در دایره اجتماعی کلانتری سجاد مشهد افزود: از آن روز به بعد ، عشق و علاقه ام به آیدا چندین برابر شد و با بی تابی از خانواده ام خواستم به خواستگاری اش بروند. پدر و مادرم نیز که از دست کارهایم خسته شده بودند و آرزو داشتند مرا زودتر داماد کنند تا شاید سرم به سنگ زمانه بخورد خواسته ام را پذیرفتند و من با دختر مورد علاقه ام ازدواج کردم. اما از همان روزهای اول فهمیدم سرم کلاه رفته است چون نامزدم حرکات و رفتار مشکوکی داشت.

متاسفانه چند روز قبل، مادر آیدا خیلی خودمانی مرا صدا زد و گفت: بهتر است کمی بیشتر مراقب همسرت باشی چون او عقاید و باورهای عجیب و غریبی دارد و معتقد است که یک زن نباید اسیر زندگی شود و ...!

با شنیدن این حرف ها شک و تردید در وجودم ریشه دواند و همسرم را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم که او با پسران غریبه در پارک قرار ملاقات می گذارد و همراه آن ها به این طرف و آن طرف می رود.

من موضوع را با پدرم در میان گذاشتم و او نیز حرفی زد که تلنگر بزرگی برایم بود. پدرم گفت: جوانی که در دوران مجردی خود با دختران زیادی ارتباط برقرار کند و حد و مرزهای روابط بین محرم ونامحرم را زیرپا بگذارد نباید انتظار داشته باشد همسر صالح و سر به راهی نصیبش شود.

داماد جوان با چشمانی اشک بار افزود: وقتی فکر می کنم آیدا به راحتی تعهدهای زناشویی اش را فراموش کرده است و با مردان نامحرم رابطه دارد احساس می کنم شخصیتم به شدت خرد شده است.

اعتراف می کنم این ازدواج از روز اول اشتباه بود چون مادر آیدا برای این که از شر دخترش راحت شود شرایط ازدواج ما را فراهم کرد و پدر و مادر من نیز چون از دست کارهایم خسته شده بودند با عجله تصمیم گرفتند مرا سروسامان بدهند بگذارید که با شرمندگی بگویم من گذشته خوبی نداشته ام.

در پایان از تمامی جوانانی که داستان زندگی ام را می خوانند خواهش می کنم مراقب باشند که مبادا سرناموس کسی را کلاه بگذارند و از این بابت احساس زرنگی کنند چون این اعمال زشت عین بدبختی و حماقت است و آدم در همین دنیا نتیجه اش را می بیند!



::
:: مرتبط با: سبک درست زندگی , جنگ نرم , حجاب ,
:: برچسب‌ها: دوستی , دوستی دختر و پسر , دوستی های خیابانی , روابط نامشروع , عاقبت دوستی دختر و پسر , عاقبت , سرانجام دوستی های خیابانی ,
نویسنده : علی
تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
What do you do when your Achilles tendon hurts? پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:10 ق.ظ
I want to to thank you for this excellent read!! I absolutely loved every little bit of it.
I have you book marked to check out new stuff you post…
Foot Problems یکشنبه 15 مرداد 1396 08:12 ب.ظ
Hello There. I found your blog using msn. This is
a very well written article. I will make sure to bookmark it and come back
to read more of your useful info. Thanks for the post.

I'll certainly return.
BHW جمعه 11 فروردین 1396 11:14 ب.ظ
Nice post. I was checking continuously this blog and I am impressed!
Extremely helpful info specifically the last part :) I care
for such info much. I was looking for this particular information for a long time.

Thank you and best of luck.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر