تبلیغات
سرباز مجازی - داستان زندگی ما....
 

 
داستان زندگی ما....

مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند
وقتی می خواست وارد شود ، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون :
از این درب عروس و داماد وارد می شوند و از درب دیگر دعوت شدگان !
 ملا از درب دعوت شدگان وارد شد
در آنجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر !
از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند
و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند !
ملا طبعا از درب دومی وارد شد ، ناگهان خود را در کوچه دید !
همان جایی که وارد شده بود !
 
 
این داستان حکایت زندگی ماست .....
کسانی را به زندگی مان دعوت میکنیم (رابطه هایی را آغاز می کنیم)
اما وقتی متوجه می شویم از آنها چیزی عایدمان نمی شود
رابطه را قطع و افراد را به حال خودشان رها می کنیم .....
 روابط عاطفی ما چیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست ....
 عشق بر مبنای ترس و ضعف محاسبه گر است
اگر محبتی می کنیم ، توقع جبران داریم ....
 دوست داشتن های ما قید و شرط و تبصره دارد ! حساب و کتاب دارد !
اگر کسی را دوست داریم به خاطر این است که لیوان نیازمان پر شود ....
اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمی دهیم ....
چه ستمگر است آنکه از جیبش به تو می بخشد تا از قلب تو چیزی بگیرد ...


::
:: مرتبط با: سبک درست زندگی , جنگ نرم , حجاب , ولایت , پوستر ,
:: برچسب‌ها: داستان , ملانصردین , داستان زندگی ما , حکایت , آغاز رابطه ها ,
نویسنده : علی
تاریخ : پنجشنبه 21 شهریور 1392
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
BHW پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:35 ق.ظ
Wonderful goods from you, man. I have understand your stuff previous
to and you are just too excellent. I actually like what you have
acquired here, really like what you are saying and the way in which you say it.
You make it entertaining and you still care for to keep it sensible.
I can not wait to read far more from you. This is really a wonderful web site.
manicure شنبه 12 فروردین 1396 10:22 ق.ظ
Hey there, You've done an incredible job. I'll certainly digg it and personally
recommend to my friends. I'm confident they'll be benefited from
this website.
mehrdad یکشنبه 24 شهریور 1392 12:43 ب.ظ
سلام
وب شما هم خیلی قشنگه
با افتخار لینک شدین
علی پاسخ داد:
سلام . باعث افتخاره که به وبم سر زدین .
ممنون
دخترک تنها یکشنبه 24 شهریور 1392 01:38 ق.ظ
فقط وبتون چون میهن بلاگ هست براینظردهییه خورده مشگل هست
علی پاسخ داد:
آره کاریش نمیشه کرد ......
پرﮯ آسمونـﮯ شنبه 23 شهریور 1392 03:37 ب.ظ
سلام وبتون خیلی زیباس بخصوص این داستان مولا....
علی پاسخ داد:
سلام . مرسی چشماتون زیبا میبینه !
آره واقعا داستان عبرت انگیزیه .
سجاد خ جمعه 22 شهریور 1392 11:41 ب.ظ
سلام عزیز خیلی خوش حال شدم پس از سالها!! ازت باخبر شدم آفرین وبلاگت عالیه منم لینکت کردم اگه دوس داری بازم بیای و باهم توی وبلاگمون دوباره فعالیت کنی خبرم بده واقعا وبلاگ مبارزه با شیطان الان پا گرفته و روزی حد اقل 200 یا 300 تا بازدید داره با اینکه چن وقته که مطلب نذاشتیم بیا تا همونجا با هم کار کنیم درضمن لینک شدی با افتخار
علی پاسخ داد:
سلام سجاد . منم خیلی خوشحال شدم . مشکلی نیست با هم کار میکنیم
باشه
حتما سر بهتون میزنم
ممنون بابت نظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر